بلادونا...

Liana Liana 13 فروردین · Liana ·

عرر پی دی اف بلادونا رو تموم کردم خیلی خوب بود😭.

واقعا جالب بود ولی تهش دلیل نیروهای سیگنا رو نفهمیدم.فک کنم چون مرگ نمی‌خواست زندگی توی جاودانش تنها باشه.

ولی در کل جالب بود،توصیف هاشو دوست داشتم.

خطر اسپویل⚠️:

.

.

.

.

از همون اولش هم میدونستم یه ریگی به کفش مارجری هست(خاطره خوبی از مارجری ها ندارم)

ولی اصلا فکرشو نمی‌کردم مرگ لیلیان زیر سر پرسی باشه.‼️

الایجا و شارلوت هم مشکوک میزدن،امیدوارم توی جلد دوم بیشتر روشون مانور بدن.

ولی این قضیه که سایلس و مرگ یکی بودن خیلی باحال بودا.هرچند یکم مسخره هم بود آخه سیگنا شک نمی‌کرد چرا کسی درمورد سایلس حرفی نمیزنه و اینکه چرا اینقدر مشکوکه؟(من فکر می‌کردم همه چیز زیر سر سایلسه چون روی مارجری یا لیلیان کراش داشته😔😂).

ولی تهش دلم واسه پرسی و مارجری خیلی سوخت:)

تهشم که باز تموم شد و احتمالا جلد دوم داره،که امیدوارم اونم همینجوری جذاب باشه(به ویژه این قضیه که تقدیر وارد کار شد)

در کل کتاب جالبی بود بخونیدش

غرور خوب است، اما تکبر نه؛

     اعتقاد خوب است ،اما تعصب نه!

کتاب “غرور و تعصب” نوشته‌ی جین آستن، یکی از برجسته‌ترین آثار ادبیات کلاسیک است که در سال 1813 منتشر شد. این رمان پر از جملات حکیمانه و زیبا است که به موضوعاتی مانند عشق، اجتماع، غرور و تعصب اشاره دارند.

💚کشور: بریتانیا 

🤍زبان: انگلیسی 

🧡گونه(های) ادبی:رمان کلاسیک ریجنسی (دوره نیابت سلطنت)

🩷خلاصه داستان:آقا و خانم بِنِت (Bennet) پنج دختر دارند. جِین و الیزابت بزرگ‌تر از سه خواهر دیگر هستند و البته باوقارتر و سنگین‌تر. دو خواهر کوچک‌تر بسیار سبکسر هستند و مایه‌ی خجالت دو خواهر بزرگشان. دختر وسط (مری) تنها دختر نازیبای خانواده است بنابراین به یادگیری ساز زدن و کمالات پرداخته. چندی است که در همسایگی‌شان در قصری به نام «نِدِرفیلد» مردی سرشناس و ثروتمند به اسم «چارلز بینگلی» ساکن شده که بسیار بامحبت و خوش‌چهره است. در یک مهمانی عمومی روستا، خانوادهٔ بِنِت نیز حضور دارند. آقای دارسی، دوستِ صمیمی چارلز بینگلی هم در آن جشن شرکت کرده‌ است.

پس از آن مراسم، همه از خودبزرگ‌بینی و بدخلقی دارسی صحبت می‌کنند؛ مخصوصاً الیزابت از رفتار او بسیار متنفر شده‌است چون دارسی، بدون اینکه بداند الیزابت حرف‌هایش را می‌شنود، به زیبایی او توهین کرد و نپذیرفت با او برقصد و...

💙ترجمه:رضا رضایی،پروین ادیب،علی خزاعی فر

💜 صفحه:حدودا ۳۰۰ صفحه 

🩵 نظر خودم:اولین چیزی که باید توجه داشته باشید ژانر و سال نوشتنشه،شاید واسه بعضی ها که ژانرش رو دوست نداشته باشند خسته کننده و بی محتوا باشه،اما اگه ژانر کلاسیک دوست دارین بهتره بخونید.من که خودم رو توی اون دوره تصور می‌کردم،نوع بیانشون هم جدید و مال اون دوره بود که قطعا توی رمان هام استفاده می‌کنم😁زیاد ولی عاشقانه نیست،بیشتر روی جامعه،غرور و تعصب و تشکیل خانواده تمرکز داره.کارکتر ها خاکستری هستن و به طور کامل نمیشه گفت کی بده کی خوب.مثلا آقا و خانم بنت،الیزا و آقای دارسی،بیلینگی از این دسته شخصیت ها هستن.شاید بعضی ها بتونن تهش رو حدس بزنن و کلیشه ای باشه،اما با توجه به زمانش خوبه.

اسپویل!

اولش فکر کردم از نفرت به عشقه که تا حدودی هم درست بود؛اما بیشتر واقع گرایانه و به تغییر احساسات افراد توجه داشت. در واقع همیونطور که مترجم هم گفت اسم اصلیش غرور و قضاوت یا غرور و پیش داوری که غرور ویژگی آقای دارسی و پیش داوری ویژگی الیزابت بود که هر دوتاشون در طول داستان رنگ باختند. 

نظر شما چیه؟حتماً با کامنت گذاشتن این پست رو زیباتر کنید

بامداد خمار یکی از کتاب‌های عاشقانه و پرفروش ایرانه که پس از چاپش خیلی سر زبون‌ها افتاد،از طرفی می‌تونه ما رو با زندگی در گذشته‌ها هم آشنا کنه،از اونجا که توی دوره پهلوی می‌گذره،تشریف بیارید ادامه.

معرفی کتاب قصه های همیشگی: طلسم آرزو

سلام دوستان ،امیدوارم حالتون خوب باشه. من اومدم با یه کتاب باحال. احتمالاً همتون قصه‌های سیندرلا،شنل قرمزی و سفید برفی و...شنیدین،حالا چی میشه اگه همه اینا یه گوشه زندگی کنن؟داستان این کتاب در مورد خواهر و برادریه که به این دنیا سفر میکنن و برای برگشت باید یکسری اشیاء مثل کفش سیندرلا رو جمع کنن ولی نامادری سفید برفی هم دنبال اونا می‌گرده و ...

معرفی کتاب «هردو در نهایت میمیرند»

کتاب هردو در نهایت می‌میرند، کتابی نوشته آدام سیلورا است که توسط فهیمه قاسمی ترجمه شده و تا حدودی روانشناسی می‌باشد. در ادامه برای معرفی کامل به ادامه مطلب بیایید.