معرفی کتاب بامداد خمار
3 شهریور · · خواندن 9 دقیقه بامداد خمار یکی از کتابهای عاشقانه و پرفروش ایرانه که پس از چاپش خیلی سر زبونها افتاد،از طرفی میتونه ما رو با زندگی در گذشتهها هم آشنا کنه،از اونجا که توی دوره پهلوی میگذره،تشریف بیارید ادامه.
💜نویسنده: فتانه حاج سید جوادی
این کتاب داستان سودابه، دختر جوان و تحصیلکردهای از خانوادهای متمول در تهران قدیم را روایت میکند که تصمیم به ازدواج با مردی از طبقه اجتماعی پایینتر میگیرد. مادر سودابه برای منصرف کردن او، او را به پند گرفتن از عمهاش، محبوبه، سفارش میکند.
بخش عمده داستان به سرگذشت تلخ و پرماجرای محبوبه میپردازد. محبوبه، دختری اشرافی و بافرهنگ، عاشق یک نجار جوان به نام رحیم میشود و برخلاف میل خانوادهاش، با او ازدواج میکند. اما این عشق با سختیها و تلخیهای فراوانی روبرو میشود.
💛سال چاپ:۱۳۷۴
🧡 کتابش خیلی پرطرفدار بوده و حدود ۴۰ بار چاپ شده.
🩵یه سریال با اسم رمان،قرار امسال پخش بشه،پس اگه نمیخواین اسپویل بشه، نخونید. توی سریال ترلان پروانه هم است.
از اینجا به بعد اسپویله،
نقد کتاب:
داستان در مورد رحیم و محبوبه هست ،محبوب ۱۵ سالشه، خانواده محبوبه خیلی پولدارن ،۲ تا خواهر داره و یه برادر.نزهت که ازدواج کرده و یه پسر داره،وسطی که خودشه،و خجسته که واسه پسر خالش نشونش کردن و منوچهر که نوزاده.رحیم شاگرد نجاره،با ننه اش زندگی میکنه و فقیره.اها باباشم مرده.
یه روز محبوب رحیم رو توی نجاری میبینه و یک دل نه صد دل عاشقش میشه.
توی اون دوره دخترای ۱۵ ساله خیلی خواستگار داشتن و مثل دخترای ۲۰،۲۵ ساله الان بودن.
خلاصه ،بعد بگیر و ببند و پروندن پسر شازده،قضیه لو میره و بعله دیگه.پدرشو درمیآرن،وقتی از گل نازک تر بهش نگی و بزاری سوارت بشه(اونم تو اون دوره)همین میشه دیگه.از اون یه پسر عموی بوده،که اونم روی محبوبه اسکول کراش بوده.اسمش منصور بوده و تحصیل کرده هم هست.واقعا خاک تو سر محبوبه،این اگه بد بود توی رودربایستی پدرت حداقل کتکت نمیزد.
پدر مادره میگن نه،نمیشه ،اصلا از این به بعد از خونه بیرون نمیری و بدون برو و برگشت با پسر عموت ازدواج میکنی.اینم میگه الا بلا من رحیم رو میخوام.نامردی نمیکنه میره همه چیز رو به منصور میگه.اونم آقازاده بوده،دیگه،بهش بر میخواره میگه من دیگه اینو نمیخوام.محبوبه هم غرور ورش میداره و میره با رحیم نامه بازی و اونم بهش میگه عاشقتم،میخوام برم توی نظام (مدرسه فک کنم)و حسابی دل محبوب قصه مارو صابون میزنه.یه شب عمویه میاد میگه این دختر احمقتون رفته به منصور این حرفا رو زده،برین بدینش به این پسر نجاره،اخه این دختره که رفته اینجوری تو روی منصور وایساده ،و مدام میگه عشق عشق (اونم توی اون دوره)فردا روز معلوم نیست چه آبروریزی دیگه ای رو کنه،پس کلکش رو بکنید.پدر مادره میرن فکر میکنن،بعد کلی اصرار و فکر پدره راضی میشه و سریع خواستگار و بعدش عقد.از اون طرف خاله محبوب میخواست پسرش با خجسته ،خواهر کوچیکیه محبوبه ازدواج کنه،ولی خوب اول باید این یکی دختر شوهر میکرد دیگه.(یاد کتاب غرور یا تعصب افتادم) خلاصه نگم براتون،دختر داستان ،توی دلش عروسی بوده.
همش میگفت از دست گیر ها و سرکوفت های ننه باباش راحت شده،میره توی خانه آرامش و عشق ،میره پیش محبوب دلش و خلاصه از این خیالات . اینا ازدواج میکنن و میرن سر خونه زندگیشون.شب عروسی انگار دختره ترشیده یا ناقص بوده.نه رقصی نه جشنی.حتی خواهر عروس هم به داماد محل نمیداد و گویی رحیم وجود نداشت.(سخن خود محبوب) اینا رسم داشتن شب عروسی پدر واسه بچه اش دعا میکرد.پدر عروس دوتا دعا میکنه.یکیش خیر و یکیش شر.خیر:از شر این دیو(رحیم)رها شوی.حالا شر:۱۰۰ سال عمر کنی تا هر شب بگی عجب غلطی کردم.
حتی شب زفاف هم هیچ کس عروس رو همراهی نمیکنه ،البته قرار میشه دایه محبوب (پول دارا اون موقع دایه خصوصی داشتن) ماهی یک بار سر بزنه و ۳۰ تومان پول به رحیم بده.(خیلی بوده اون دوران)
محبوب فکر می کنه به خوشبختی میرسه ولی همه چیز یه جور دیگه پیش میره و ...
داستانش یه همچین چیزی بود.البته توی شب سراب هم همین جوریه فقط از زبون رحیمه.
اول از همه باید بگم توی رقم خوردن داستان و سرنوشت این دوتا خیلی ها مقصر بودند.اولیش خود محبوب.حالا درسته سنش کم بود ولی اون دوره همین دخترای ۱۵ ساله عقل و شعور داشتن.ینی به عنوان یه دختر ۱۵ ساله توی اون دوره ابله بوده.شایدم بخاطر تربیت خانوادگیش بوده.به هرحال این که ندیده و نشناخته عاشق یه پسر خوشتیپ شده ابله.
رحیم هم مقصر بود. و اگه تفکرش مثل شب سراب بود،که خیلی دیگه مقصره.چون خیلی آدمه پرتوقعی بود.مدام به محبوبه میگفت بچه. که باید گفت،سرکار آقای رحیم نجار،شما که با عقل و شعوری،شما که بزرگی،خب چرا هیچوقت سعی نکردی محبوبه بچه سال رو درک کنی؟چرا همش توقع داشتی اون به ساز تو برقصه؟اصلا چرا بهش امید واهی دادی؟الکی گفتی میخوام برم توی نظام ،بخاطر تو منتظر بودم و این حرفا. وقتی دیدی داره بهت نخ میده،نگفتی اگه پا بدم جوگیر میشه ؟اخه شک نکردی چرا یه دختر اشرافی ،پولدار باید عاشقت بشه؟به خودت نگفتی عجب خریه؟وقتی دیدی پدرش کتکت زده،یا اینکه توی خواستگاری مهلت نمیدن ،چرا باهاش ازدواج کردی و بعدش هم شاکی شدی؟بعد تازه خوبه جانماز هم آب میکشید و ادعای عاشق بودن میکرد.اصلا آخرش ازدواج نکردی،مثلا از عشق محبوب بوده؟یجور میگه انگار تنها آدمایی که طلاق گرفتن شما دوتا بودین.اینقدر بدم میاد تا به نفع خودش باشه دین رو میکشه وسط بعدش دین رو یادش میره.اخه مگه طلاق گرفتن و ازدواج دوباره جرمه؟اونم واسه دختری که ۲۳ سالشه ...اصلا رحیم منطق نداشت.همش خفه میشد و انتظار داشت محبوبه بی تجربه و خام و احمق با علم غیب بفهمه؟برادر من خب بنال.حرف بزنننننن.یا مثلاً هر طور میشد پای بابای محبوب رو می آورد وسط.اصلا اون بره خودش رو بندازه توی چاه تو باید بندازی؟مشروب میخورد درست ولی زنش رو نمیزد.۲ تا زن داشت درست ولی به هیچ کدوم بی توجهی نمیکرد.تو به ننه و باباش فحش بدی اشکال ندارداون فحش بده دیگه بی تربیت ،بی فرهنگ و شیطانه.زدی سیاه و کبودش کردی انتظار داری زانوی غم بغل بگیره؟بخاطر دوری از تو؟اگه خودکشی میکرد خوب بود؟مثلا تو اون رو با یه بچه، ۹ ماه ول کردی،خیلی افسردگی گرفتی؟این همه سال به ننت از گل نازک تر نگفته،همش بهش سرکوفت زد،بجای اینکه جلوی تورو بگیره گفت بزن سیاهش کن،حالا یکبارم زده شده آدم بد؟در کل رحیم فوق العاده آدم خود درگیر و بی منطق و مغروری بود.حالا خوبه شازده ای چیزی نیستی ،محبوب هرچی بود،اشتباهش رو قبول میکرد ،ولی تو چی؟همیشه خدا طلب کار.یکبار سعی نکرد بجای نالیدن از محبوب ،به کار های خودش فکر کنه.مردک تو هزار با به پدرش فوش دادی،بچه اش مرد نرفتی دلداریش بدی،(دلیلش این بود ،رفته بچه منو انداخته پس بچه های منو دوست نداره،چقدر تفکراتش کودکانه بود،آخه احمق مگه میشه طرف واسه مردم بچه اش که ۹ ماه تو شکمش بوده،و از جون خودشه ناراحت نشه؟)بعد همش میگی اون منو سیاه بخت کرد.هه،اونجاش که گفت اگه تو هواست به الماس بود نمیمرد،باید بگم اعلیحضرت پادشاه امپراتور،شما می فرمایید حمام نرود؟خب کصخل رفته بود حموم دیگه😂😂مادرت میخواست مواظبش باشه.محبوبه میخواست کار کنه ولی ننه جنابعالی میگفت خام و بی تجربه است.برادرم باید گفت عزاداری ،که به سر قبر رفتن نیست.شاید داره از درون دیوانه میشه. البته من بر اساس شب سراب هم نظر دادم.
اصلا از این میگذریم ،مقصر بعدی پدر و مادر محبوبه هستند.اخه شما که زندگی دیده هستین،چرا به دختر احمقتون اجازه میدین با رحیم ازدواج کنه؟فقط بخاطر آبرو ؟اصلا شما باهاش قهرین درست،چرا وقتی بچه اش مرد یکبار نرفتیم بهش سربزنید؟اونقدری به محبوبه موقع ازدواج گفتن مارو فراموش کن که اون میترسید ازتون کمک بخواد.
مادر رحیم هم که بجای اینکه آتیش رو خاموش کنه شعله ور ترش میکرد.جالب این جاست که رحیم میگفت:مادر من مثل مادر شما(اشراف)نیست که بخوره و بخوابه،اون صد تا هنر داره.دقیقا هنر هاش چی بودن؟فتنه درست کردن؟غیبت کردن و تخمه شکستن؟خاله زنک بازی؟دخالت در زندگی زن و شوهر ؟شلخته بازی؟من صد تا زن اشرافی چاق که میخورن و میخوابن رو به این زن گنده که با یه دختر ۱۷،۱۶ ساله چپ افتاد ترجیح میدهم.اصلا کی گفته پولدار ها خوشبخت عالمن؟کی گفته زحمت نمیکشن؟این که توی کشور فقیر هم هست ،آیا تقصیر اینا هست؟هرکس مزد دست خودش رو میخوره،بچه پولدار هم راه پدر یا مادرش رو میره.اینقدر بدم میاد پولدار هارو بیرحم و بدجنس نشون میدن.همه انسان ها توی زندگیشون سختی دارن،ربطی به فقیر و پولدار بودن نداره،این دیگه خیلی واضحه.بگذریم،توی یه پست جدا همه حرف هامو میزنم.
برگردیم به روند داستان ،بعد ۶،۷ سال زندگی و مرگ بچه،محبوب به تنگ میاد و میره خونه زن باباش.زن دوم پدرش هم به گفته رحیم زن عجوزه و زشتی بوده اما انسان بود،همین که محبوبه مشکلش رو گفت اول خواست برگرده پیش رحیم ،همین که رحیم از روی ظاهر قضاوت کرد باید میفهمیدم چه آدم بی منطقیه.بعدش دیگه طلاق و ازدواج محبوبه با منصور.هعی چقدر آقا منصور آدم خوبی بود،فقط من موندم چرا اینقدر با زن اولش بچه داشت.۲ تا پسر و یک دختر،آخه سومی برای چی؟
در نهایت نتیجه گیری این شد:
آدم های فقیر بد و پولدار ها خوب.در صورتی که مقصود داستان این بود:
۱دنیای پولدار ها و مردم عامه تفاوت زیادی باهم دارن،
۲تا زمانی که از یک نفر مطمئن نشدید باهاش ازدواج نکنید
۳ سر لج و لجبازی با خانواده کارهای احمقانه نکنید
۴ عشق را با هوس اشتباه نگیرید و این نکات اخلاقی.
پایان اسپویل
🖤نظر خودم: اینکه کتاب رو بخونید یا نه به خودتون بستگی داره من که ازش خوشم اومد،البته طرز فکر آدما با همدیگه فرق داره شاید بعضیا فکر کنن کلیشهایه و قشر فقیر و تحقیر میکنه،در کل به عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای ایران بخونیدش بهتره.
دوباره به آخر پست رسیدیم،خوشحالم که من رو تا اینجا هم راهی کردین،تا یه معرفی دیگه خداحافظ.
لایک و کامنت هم فراموش نشه به خدا خسته شدم دیگه حالا یه دو نقطه بنویس دستتم روی قلب فشار بده میمیری؟