همیشه بین این دوتا بحث بود،انتخاب شما کدومه؟

خودم:هردو خوبن ولی سوسانو😍

به فن های سویا برنخوره اما سوسانو خیلی قوی تر و سرتر بود.اون شخصیت پردازی خوبی داشت.

اولش یه دختر تقریباً مغرور بود،ولی بعدش تغییر کرد! تبدیل به یک آدم با سیاست و عادل شد.از سختی ها،درس گرفت و در نهایت به جایگاهی که حقش بود رسید!اون به خاطر قبیله اش ،جونش رو به خطر انداخت و نزدیک بود بمیره!می‌تونست عمه اش رو بکشه اما از جونش گذشت تا به بقیه نشون بده اگه تسلیم بشن آسیب نمی‌بینن.با وجود اینکه حامله بود اما سفرهای تجاری می رفت.اون فوق العاده باهوش هم بود.من تونستم رشد کارکتر و تغییر منطقیش رو ببینیم.منتظر نبود یکی بیاد نجاتش بده،یه زن جنگجو بود،ضعیف هم حتی نبود.

زمانی که قحطی شد،دوباره جونش رو به خطر انداخت و یک سفر دریایی سخت رو،که امکان مرگش رو زیاد می‌کرد رفت!اگه اون نبود،شاید گروه دامول نابود می‌شدند پس پایگذاری گوگوریو بخاطر تلاش های اونم بود.زمانی که یوری به گوگوریو اومد،بازم به فکر جومونگ و کشور بود نه پسرش!

تاج و تخت حق بیریو بود،چون هم بزرگتر بود،هم با سیاست تر هم خون ملکه رو داشت.شاید اگه همون اول بعنوان ولیعهد انتخاب می‌شود،بعدش نمی‌خواست جومونگ رو بکشه!شاید بگین آدمی که گول بخوره مناسب نیست اما خودمون رو جای اون بزاریم،کل عمرت به عنوان وارث و پسر بزرگ زندگی کردی،بعدش یکی از ناکجا آباد که ازت کوچکتر هم هست میاد،بعدش همه می‌خوان اونا شاه کنن!آیا ناراحت نمیشین؟

زمانی که دید ممکنه بین پسرش و یوری مشکل پیش بیاد،تصمیم گرفت گوگوریو رو ول کنه!اون یک پادشاهی دیگه هم تاسیس کرد.کلا سه تا پادشاهی بودن،۲ تاش بخاطر سوسانو تاسیس شد.بعد تازه فن های سویا می‌گن بکجه دهانه😂😂😂یکم نمی‌رن تاریخ مطالعه کنند.

حالا سویا داشت چیکار میکرد؟از اولش منتظر شاهزاده سوار بر اسب بود که بیاد باهاش ازدواج کنه!تنها دختر رئیس قبیله بود اما هرگز مناسب نبود.نه بلد بود بجنگه،نه عقل داشت نه سیاست.اصلا تو میری به آدمی که نمیشناسی کمک می‌کنی،با خودت نمیگی شاید طرف قاتل روانی چیزی باشه؟نمیگی شاید دشمن قبیله مون باشه؟

با آدمی که نمیشناسیش ازدواج می‌کنی ؟چون نجاتت داده؟(شاید می‌خواسته دینش رو ادا کنه)با این که می‌دونی عاشق یکی دیگه هست ؟رسما سویا آبروی هرچی زن بود برد. همش آویزون جومونگ بود به جای اینکه راه خودش رو بره و انتقام پدرش رو بگیره.پدرش رئیس قبیله بود،ینی دوتا متحد و دوست نداشت ؟منو یاد آنا توی فروزن می‌نداخت،باز حالا اون دوتا دلیل منطقی داشت و تهش سر عقل اومد،ولی سویا چی؟کارکتر خاصی نداشت.تو سری خور و اضافی بود.از همون زنا که فقط شوهر میکنن و بچه بدنیا میارن.

وقتی که با یوها فرار کردن نمی‌تونست یه بچه رو بگیره و دلیل مرگ یوها شد. توی شرایط سخت،آدم باید تحمل داشته باشه مثل خانوم پانته آ پناهی توی سریال تاسیان  دختر ۲۰ سالشو توی شرایط سخت بغل کرد. حالا درسته اون زیاد نبود،اما از سویا که نمی‌تونست یه بچه سه ساله رو بگیره خیلی بهتر بود. آدم شل و ولی بود مثلاً سولان می‌زد تو دهنش ۳ متر می‌پرید اونورتر. بلد نبود جوابشو بده حالا درسته قصر تو دست سولان بود ولی خب تیکه که می‌تونست بندازه،اگه یوها نبود ۳۰ بار ندیمه سولان شده بود. اونجا که جومونگ اومد به دیدنش چرا ازش نپرسید چه جوری اومده داخل قصر؟همش یه بار اضافی روی گردن جومونگ بود‌. اونجا که عروسیه سوسانو و جومونگ رو دید قبول دارم کار درستی کرد رفت اما چرا زمانی که یوری بزرگ شد فرستادش بره دنبال جومونگ؟با خودش نگفت شاید این عقده داره؟یا اینکه سر ولیعهدی مشکلی پیش میاد؟حالا در اون حد ازش بدم نمیاد ولی خوب در اون حد کاراکتر خوبی نداشت،فقط آوردنش که بگن جومونگ زن داره.من هیچ رشدی توی شخصیتش ندیدم. و اینکه یه چیز دیگه،درسته باورش سخته اما جومونگ تا ابد عاشق سوسانو بود! اینکه چه می‌دونم دو سه بار سویا رو بغل می‌کرد،یا اینکه نگاهش میکرد،نکنه انتظار دارین قهرمان داستان زنشو دوست نداشته باشه؟

و بالاخره حرفام تموم شد خوشحالم که تا اینجا خوندید و حتماً نظرتون رو بگید.