اینو اواخر مهر دیدم.

خوب قصه از این قراره که یه زن تاجر بچه‌اش گم میشه حالا بعد از سال‌ها یه پسره اومده ادعا می‌کنه که بچه اون تاجر است اما هیچ خاطره‌ای از بچگیش نداره حالا یه خواهرم داره که یه کوچولو آویزونه و داستان از این قراره یه جورایی...

دوستای گل اگه ندیدید بهتره ادامه مطلب نیاین چون من می‌خوام کلشو اسپویل کنم.

به خاطر مدرسه و اینا حقیقتاً زیاد حسشو ندارم مثل نقدای قبلی بگم،اما خلاصه وار نظرمو میگم.

اولن،اینکه اون نقاشی ها روی بدن بچه ها کار اون شاهزاده احمق بود،تابلو بود.

میشد سریال رو تو دوره گوگوریو یا شیلا هم پیش برد،اما دیگه چه میشه کرد که چوسان بود و چیزای فرعی مثل طراحی لباس،اگرچه زیبا بودن اما تکراری میزدن.

بحث روانشناسیش خوب در اومده بود،اینکه هونگ رانگ نمی‌تونست اون درد هارو فراموش کنه،همون بهتر که تهش افتاد مرد پایانش منطقی بود.اینکه هونگ رانگ اصلی هم مدت ها پیش مرده بود و تو همون خونه دفن شده بود هم،وحشتناک و دردناک بود.درسته کار مادره با برده ها درست نبود،اما دیگه یه اشراف زاده بود،خیلی گناه داشت در هر صورت😭😭😭.

و اما عاشقانه،هولهولکی و مسخره بود.درسته خواهر و برادر اصلی نبودن،اما دختره که فکر می‌کرد هونگ رانگ داداششه،مثل این میمونه یکی با عموش ازدواج کنه بعد بفهمه عه این عموم نبود.کاش این تیکه رو حذف می‌کردن.تو دوره چوسان این کارا،زشته به خدا.کلا جوبو آه ایجاد خوب نبود،آویزون بود یجورایی.

ریتمش هم که تا قسمت ۶،۷ رودخانه هان بود.همش در حال ثابت کردن اینکه هونگ رانگ واقعی هست یا نه.

به طور کلی پتانسیل زیادی داشت که حیف شد،با بازی عالی لی جه ووک.

نمره:۷ از ۱۰